حبه انگور به یک بازی اینترنتی دعوتم کرده است. اینکه بگویم چه وقت چطور صدا می شوم و این صدا شدن ها بسته به چه شرایطی تغییر می کند.
من قبلن ها فقط به نام کوچک یا فامیل صدا می شدم و فقط در همین بازه دوکلمه ای می گنجیدم اما چند وقتی است که عیال کسی هم شده ام و به دنبال آن عروس و زن برادر دیگران. برای همین صدا شدن هایم هم تغییر کرده است.
من « دیدی جانم» هستم وقتی یاسر حدود یکی دو سالگی از تلفظ لفظ "انسی" عاجز است.
من «دختر خااااانم» مامان هستم وقتی مهمان داشتیم و رفته اند و حالا تا تکه آخر ظرف ها را شسته ام.
من «از خود راضی مغرور» هستم وقتی می گویم نمی خواهم جهیزیه ام مثل چیزی باشد که بقیه دخترهای فامیل برده اند.
من «غر غروی بد اخلاق» هستم وقتی توی مهمانی ها به کسی باج نمی دهم و الکی نمی خندم.
من « خوش اخلاق ترین و انرژی بخش ترین» همکار هستم وقتی همه اش نیشم توی تحریریه تا بناگوش باز است.
من « خانم مهندس » هستم وقتی تنها یک نفر توی فامیل به مهندس بودن من بها می دهد و هنوز که هنوز است و من کار مهندسی انجام نمی دهم به بهانه چهارسال درس مهندسی خواندن خانم مهندس خطابم می کند.
من « حاج خانم» هستم وقتی توی فامیل ولنگ و باز و بابا رفت و آمد می کنم و تنها دختر چادری شان هستم.
من «سیاه سوخته» هستم وقتی هنوز داماد عمویم فکر می کند اول دوم و دبستان ام و راحت باهام شوخی می کند.
من «شیک و با سلیقه» هستم وقتی هیچکس برای مراسم نامزدی به دادم نمی رسد ومجبورم همه کارها از لباس خریدن و دنبال آرایشگاه گشتن تا خرید کفش و پیدا کردن آتلیه عکاسی را یک تنه انجام دهم.
من «عیال» هستم وقتی حماد کارهای به عهده اش را به موقع انجام نمی دهد و از این کلمه ها برای دودره کردن من استفاده می کند.
« خوشگله» هستم وقتی عکسهای نامزدی را با هم می بینیم و « شلخته ام» وقتی سر زده می آید توی اتاقم.
من به واسطه فامیل طولانی که دارم توی محل های رسمی به انحاء مختلف صدا می شود.
توی تحریریه ها جلوی رویم «خانم شهرستانکی» هستم و پشت سر «انسیه شهرستانکی»
توی مراسم سازمان که قراراست خبرنگارها هدیه بگیرند«خبرنگار سازمان» هستم و بی نصیب از هدیه، توی مراسم هایی هم که قراراست بیرون سازمن برگزار شود و به واسط نداشتن کارت خبرنگاری اسمی از «خبرنگار سازمان» برده نمی شود و معمولا پشت در می مانم.
من «زن ایده آل» هستم وقتی یکی از همکاران هیز و پدر سوخته حیا را می خورد و خجالت را سر می کشد.
من بین فامیل خودم و حماد و تحریریه «جنبشی» هستم و وقتی یک گزارش فرمایشی از احمدی نژاد می نویسم از طرف همان آدم ها «ضد جنبش» خوانده می شوم.
و خلاصه ...
پی نوشت: اول که می خواستم این متن را بنویسم فکر می کردم کسی نیستم و مطلب خالی می ماند اما حالا می بینم نه بابا انگار ما برای خودمان کسی هستیم ها!
من، بابای آوا، مجتبی، اون یکی مجتبی، سندس سبز و رامونا به این بازی دعوت می شوند.