تبليغاتX
مهر باران
   
   مهر باران
 
 
آرشيو مطالب

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

خرداد 1387

اسفند 1386

آذر 1386

____________________
مطالب اخير

فرزند کاغذی من

رومولوس کبیر و طرح هدفمند کردن یارانه ها

خبرنگار خوبی باش

اخلاق سگی

نقطه عطف موج سینوسی

دست درازی تحت وب

سلام...

اونجا کیه کیه؟

____________________
پيوندهاي روزانه

آیت الله یوسف صانعی

دانشگاه تهران

سازمان بهزیستی کشور

سید محمد خاتمی

____________________
پيوند ها

كورش علياني

آقاي رئيس

برای ساکنان زمین

از حریر سبز

یک گونی کود حیوانی

مهر و ماه

ننوشتنی های من

عاشقكده

احمد فرهنگ نيا

حبه انگور

تيرمن

بي سر و ته

من و فاطمه

دولت صحبت

پرستنده

سرفه های روح

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

یکشنبه یکم آذر 1388

فرزند کاغذی من

قرار بود مهر سال گذشته به مناسبت روز جهانی تمبر منتشر شود. اما تنبلی و کمبود بودجه شرکت پست انداختش به امسال. آن هم آبان ماه. یعنی به روز جهانی تمبر امسال هم نرسید. هر چند کمی از عطشم برای چاپ اولین کتاب خوابیده بود ولی باز هم وقتی گرفتمش توی دست ته دلم قنج رفت. مثل تولد اولین بچه بود. اصلا هم فکر نمی کردم اینقدر خوشگل شود. دوست دارم بچه های کاغذی ام همینطور یکی یکی بیشتر شوند. یعنی می شود؟

 

پ.ن: این کتاب یکی از هدایای شرکت پست برای بچه های سن راهنمایی و دبیرستان است. می خواهند تشویق شان کنند به جمع آوری تمبر. قسمت اول یک جور راهنمای جمع آوری تمبر است. آخر کتاب هم کلکسیونی از بهترین و معروفترین تمبرهای ایران و جهان آمده. با محسن امین دو سه ماهی روی متنش کار کردیم. آخرش هم شد این. 

 
 

شنبه بیست و سوم آبان 1388

رومولوس کبیر و طرح هدفمند کردن یارانه ها

بالاخره به تنبلی غلبه کردم  و توی آخرین شب اجرا، "رومولوس کبیر" را دیدم. آن هم همراه با برادر عزیزتر از جان و یک عده اراذل دیگر.

هرچند با این سواد کم و دست پا شکسته­ای که از تئاتر دارم دستم آمد که کار چندان چشمگیری نبود و حتی به پای "کرگدن" هم نمی­رسید، اما دیالوگ نویسی نیشدار " حمید سمندریان" و البته بازی بی نظیر "سیامک صفری" دو فاکتوری بودند که دست به دست هم دادند و در این 48 شب اجرا اینقدر تماشاچی به سالن اصلی تئاتر شهر کشانده بودند تا جایی که بعضی شبها روی زمین هم جای سوزن انداختن نبود.

دیالوگ­های "رومولوس کبیر" بدجور سیاسی بودند و مناسب حال. وقتی این دیالوگ­ها با صدای رسای "صفری" و به زبان طنز نمایش هم گفته می­شدند نور علی نور بودند. "سمندریان" و "برهانی مرند" اینقدر به روز بودند که کنایه به "لایحه هدفمند کردن یارانه­ها" را هم لابلای متن گنجانده بودند. خلاصه جای همه دوستان جنبش سبز خالی بود. این­ها چند نمونه از این دیالوگ­هایی است که گفتم:

چرا همه­ش ما باید خودمان را برای مملکت فدا کنیم؟ یک بار هم مملکت خودش رو برای ما فدا کنه.

میهنی که مردمش رو بکشه میشه دولت!

من که اینقدر خون جوانان وطنم رو ریختم باید هم تسلیم شم و حکومت رو واگذار کنم!

اینقدر زدمش که اعتراف کرد و منم دارش زدم!

پی نوشت: همیشه برایم هیجان انگیزترین قسمت نمایش پایان آن و زمان تشویق بازیگران است. ایندفعه هم همینطور. اما پیام دهکردی و بوس فرستادن­های بی امانش به اقصی نقاط سالن، کمی این "هیجان" را تبدیل به "تعجب" کرده بود!

 

 
 

شنبه شانزدهم آبان 1388

خبرنگار خوبی باش

خبرنگار خوب کسی نیست که گزارشش جایی چاپ شود

خبرنگار خوب کسی است که بعد از چاپ گزارشش باز هم بهش سفارش مطلب بدهند

 
 

شنبه نهم آبان 1388

اخلاق سگی

هزار  و یک اخلاق بی خود و به درد نخور دارم.

هزار بار برای هزار نفر اعتراف کردم که اخلاقم سگی است. اما باور نکردند. حتی اگر به چشم دیده باشند.

ولی جدیدا یکی دیگر از این اخلاق های سگی دیگرم را کشف کردم.

کافی است گوشه چشمی از کسی ببینم، ازش بدم می آید. بد اخلاقی می کنم. بعضی وقت ها هم متنفر می شوم. سگ می شوم.

پس لطفا تا اطلاع ثانوی دم پرم نیایید.

می دانید که! سگ پاچه می گیرد.

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme