|
|
فرزند کاغذی من |
 |
|
قرار بود مهر سال گذشته به مناسبت روز جهانی تمبر منتشر شود. اما تنبلی و کمبود بودجه شرکت پست انداختش به امسال. آن هم آبان ماه. یعنی به روز جهانی تمبر امسال هم نرسید. هر چند کمی از عطشم برای چاپ اولین کتاب خوابیده بود ولی باز هم وقتی گرفتمش توی دست ته دلم قنج رفت. مثل تولد اولین بچه بود. اصلا هم فکر نمی کردم اینقدر خوشگل شود. دوست دارم بچه های کاغذی ام همینطور یکی یکی بیشتر شوند. یعنی می شود؟
پ.ن: این کتاب یکی از هدایای شرکت پست برای بچه های سن راهنمایی و دبیرستان است. می خواهند تشویق شان کنند به جمع آوری تمبر. قسمت اول یک جور راهنمای جمع آوری تمبر است. آخر کتاب هم کلکسیونی از بهترین و معروفترین تمبرهای ایران و جهان آمده. با محسن امین دو سه ماهی روی متنش کار کردیم. آخرش هم شد این. |
|
|
|
|
|
| |
|
شنبه بیست و سوم آبان 1388 |
|
رومولوس کبیر و طرح هدفمند کردن یارانه ها |
 |
|
بالاخره به تنبلی غلبه کردم و توی آخرین شب اجرا، "رومولوس کبیر" را دیدم. آن هم همراه با برادر عزیزتر از جان و یک عده اراذل دیگر.
هرچند با این سواد کم و دست پا شکستهای که از تئاتر دارم دستم آمد که کار چندان چشمگیری نبود و حتی به پای "کرگدن" هم نمیرسید، اما دیالوگ نویسی نیشدار " حمید سمندریان" و البته بازی بی نظیر "سیامک صفری" دو فاکتوری بودند که دست به دست هم دادند و در این 48 شب اجرا اینقدر تماشاچی به سالن اصلی تئاتر شهر کشانده بودند تا جایی که بعضی شبها روی زمین هم جای سوزن انداختن نبود.

دیالوگهای "رومولوس کبیر" بدجور سیاسی بودند و مناسب حال. وقتی این دیالوگها با صدای رسای "صفری" و به زبان طنز نمایش هم گفته میشدند نور علی نور بودند. "سمندریان" و "برهانی مرند" اینقدر به روز بودند که کنایه به "لایحه هدفمند کردن یارانهها" را هم لابلای متن گنجانده بودند. خلاصه جای همه دوستان جنبش سبز خالی بود. اینها چند نمونه از این دیالوگهایی است که گفتم:
چرا همهش ما باید خودمان را برای مملکت فدا کنیم؟ یک بار هم مملکت خودش رو برای ما فدا کنه.
میهنی که مردمش رو بکشه میشه دولت!
من که اینقدر خون جوانان وطنم رو ریختم باید هم تسلیم شم و حکومت رو واگذار کنم!
اینقدر زدمش که اعتراف کرد و منم دارش زدم!
پی نوشت: همیشه برایم هیجان انگیزترین قسمت نمایش پایان آن و زمان تشویق بازیگران است. ایندفعه هم همینطور. اما پیام دهکردی و بوس فرستادنهای بی امانش به اقصی نقاط سالن، کمی این "هیجان" را تبدیل به "تعجب" کرده بود!
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
خبرنگار خوبی باش |
 |
|
خبرنگار خوب کسی نیست که گزارشش جایی چاپ شود
خبرنگار خوب کسی است که بعد از چاپ گزارشش باز هم بهش سفارش مطلب بدهند |
|
|
|
|
|
| |
|
|
اخلاق سگی |
 |
|
هزار و یک اخلاق بی خود و به درد نخور دارم.
هزار بار برای هزار نفر اعتراف کردم که اخلاقم سگی است. اما باور نکردند. حتی اگر به چشم دیده باشند.
ولی جدیدا یکی دیگر از این اخلاق های سگی دیگرم را کشف کردم.
کافی است گوشه چشمی از کسی ببینم، ازش بدم می آید. بد اخلاقی می کنم. بعضی وقت ها هم متنفر می شوم. سگ می شوم.
پس لطفا تا اطلاع ثانوی دم پرم نیایید.
می دانید که! سگ پاچه می گیرد.
|
|
|
|
|
|
| |